کلیله و دمنه
- سه شنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۱۱ ق.ظ
- ۰ نظر
کلیله دمنه
چند داستان متفاوت دارد که در آن پند های آموزنده است.
خلاصه یکی از داستان ها ی این کتاب
یک روز لاک پشتی با دو مرغابی زندگی می کرد آن جا یک رود خانه ای داشت که خشک شده بود.
آن دو مرغابی می خواستند که از آن جا بروند و لاک پشت گفت من را هم با خودتان بروید آن دو گفتند که تورا چه شکلی ببریم مرغابی گفتند که یک تکه چوب را بگیریم ولی تو در وسط راه نباید حرف بزنی لاک پشت گفت باشه .
آن ها حرکت کردند و از یک شهری داشتند رد می شدند که آن لاک پشت دهن باز کرد و مرد.
نویسنده این کتاب « ابوالمعالی نصرالله منشی»
